سلام.باعرض پوزش از کلیه دوستان چون این پست کامل نبود ونتونسته بودم به صورت پیش نویس ذخیره کنم ،مجبور شدم پسورد بذارم.
اول چندتا عکس قدیمی ببینیدوبعد برید ادامه مطلب
اغلب این عکسها مربوط به قبل از دوسالگی میباشد. ببخشید ما اینقدر زیاد آپدیت هستیم

میبینید چقدر خوب یه جور درست کرده.ایشالله در پست بعدی برجهایی که میسازه خواهید دید

توی آرایشگاه خیلی خانوم میشینه.اولین باری که بهش گفت سرتو دولا کن ،نمیدونست چیکار کنه مجبور شدم بهش بگم آذین نافتو نگاه کن



همچنان عاشق نون تازه وترجیحا ازنوع سندته(سنگک)
...
ادامه مطلب پيام هاي ديگران() link ۱۱:٠۸ ق.ظ - ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ - قندعسل
سلام سلام سلام
بالاخره فرصتی حاصل گردید تا گزارش مختصری از مراسم جشن تولد عسلکم به ثبت برسونم.
جیگر طلای ما از یک هفته قبل از تولد شروع کرده بود به خوندن تبلدت مبار(بافتحه)
واعلام تولد به آشنایان.مثلا تلفنی به مامانم میگفت : مامان جون تبلدمه،بیا خونمون.
روزی که قراربود مراسم برگزار بشه،برای اینکه هم بتونیم به کارها برسیم ،هم خودش خسته نشه وبرای شب پرانرژی باشه،بردمش مهد.آخه توی مهد به خاطر برنامه منظمی که برای خواب وخوراکشون دارن ،کمتر خسته میشه.بهرحال بعداز بردن نازی به مهد،بامامانم مشغول آماده کردن شام شدیم.بازهم مثل همیشه مامانم همه زحمات مهیا کردن شام را کشید ومن فقط نقش تزئینات چی !! را داشتم. میدونم که هیچ موقع نمیتونم جبران زحمتای مامان را بکنم.فقط میتونم برای مامان خودم وهمه مادرها آرزوی سلامتی وطول عمر کنم.خلاصه ساعت 5قندعسلم را از مهد آوردم و بعداز استحمام وپوشیدن لباسها،ازموقعیکه مهمونا اومدن وپخش موسیقی شروع شد،آذین فقط وسط بود ودوست داشت که قر بده.
اون شب بچم روزه بود وفقط میخواست ب ر ق ص ه .
وقتی هم آهنگ تولدت مبارک پخش میشد با صدای بلند باهاش میخوند.بعداز شام هم کیک را آوردیم
وبه مدد مغزتخمه ژاپنی تونستیم آذین را چند دقیقه ای بنشونیم سر میز تا شمعا را با کمک مامانش فوت کنه وکیک را ببره وبعد هم باز کردن کادوها.تعدادی از مهمونا مشغول پوست گرفتن تخمه ورسوندن مغز اون به قندعسل بودن تا از جاش بلند نشه!
خیلی خوب مراسم برگزار شد وآذین هیچ بهونه گیری نکرد.
فقط نذاشت چندتا عکس درست حسابی ازش بگیریم.
کادوها هم عالی وبه قرار زیر بود
(اینا را مینویسم که یادم بمونه وبعدکه خودش بزرگ شد بدونه چی کادو گرفته.البته توی فیلمش هست ولی بد نیست اینجا هم باشه): النگو، سکه طلا، آویز بانام آذین، میزوصندلی تحریر کوچولو،تاپ ودامن،شلوارسرهمی لی ،بلوز،اسب متحرک ،پازلهای فکری گلدونه،سوئیشرت،کوله پشتی،کارت هدیه بانک ملت وپول
کادوهایی بود که فامیلای عزیزمون مارا شرمنده کردن.از همین جا از همشون تشکر میکنم.دست همگی درد نتنه(نکنه).
از طرف مامان الهام وبابا رضا هم یه لب تاپ اسباب بازی ومبلغ 100 هزار تومان به حساب مسکن جوانان واریز شد.
بدین ترتیب دخترمون تا 15 سالگی خونه دار هم میشه.
واما برای شام
مرصع پلو بامرغ، اولویه،ماکارونی وحلیم بادمجون داشتیم. دسرکدوحلوایی،ژله،سبزی خوردن،سالادکاهوباتزئین ژامبون وذرت،دوغ ونوشابه هم که معمولا وجودشون الزامیه.
واماتا دو سه هفته بعد از تولد هر کی بانازی شوخی میکرد ومیگفت تولد منه(یا اسم هرکسی غیر ازآذین) دخترم بدوبدو میومد پیش من ومیگفت مامان تبلد خودمه؟یا تبلد آذین جونه ؟
وتامن تایید نمیکردم سوالش را تکرار میکرد.تااینکه روز 17مهرکه تولد باباش شد و درموردکیکی که درست کرده بودم،توضیح دادم که مال تولد بابارضاست کمی قانع شد که مالکیت تولد را به باباش بده ودرروز پنجم آبان هم که تولد پسرعمه اش بود ،تلفنی بهش گفت علی تبلدد مبار.
بدین ترتیب قبول کرد که میشه تولدی غیرازتولد آذین جون هم وجودداشته باشه.این هم تعدادی از عکسای تولد.انشالله درآینده ای نه چندان دور عکسای کاملش را میذارم.
بعضی عکسها توضیح داره.






آذین وبابابزرگهاش





اینجاهم از فرصت استفاده کرده ورفته سراغ آب نما که بعدازمدتها اون شب پرازآب وروشن شده بود و الان دوباره به خاطرخانوم کوچولو درگوشه پذیرایی خشکیده!

به همه مهمونا درآخر مراسم ازاین عکسها تقدیم شد.(به هر خانواده).پشت عکسا هم پریا جون با خط زیبایش نوشته بود.
مثلا:
تقدیم به مینای عزیزم
با آرزوی بهترینها برای تو
آذین جون

راستی یه دفتر خاطرات خوشگل هم برای آذین جونم خریدیم وتوی مهمونی به بچه ها دادم تابراش یادگاری بنویسند.
خیلی زیبا نوشته بودند.از ٧ساله تا ٢۵ ساله بودند.سعی میکنم هم عکس دفترچه وهم مطالبی که نوشته بودند رااینجا ثبت کنم.این دفترقراره توی مراسم تولدسالهای دیگه هم بیادوپرازنوشته های خوب برای دخترم بشه
سلام. امروز ٢٩ مهر ماهه و یک ماه از تولد دوسالگی قندعسلم گذشته ومن هنوز گزارش جشن تولدش را به ثبت نرسوندم.باعرض پوزش فراوان قول میدم
به زودی برگردم.
پس اعلام میکنم که :
25 ماه پیش چنین روزی چنین روز دل افروزی
آذین جووونم دنیا اوووومد میون بچه ها اوووومد


همگی بگید مبارک تولدش مبارک




















((ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر مبارکباد )) 
به جان پاک تو ای دختر امام ، سلام به هر زمان و مکان و مقام سلام
تویی که شاه خراسان بود برادر تو بران مقام رفیع و براین مقام سلام
به هر عدد که تکلم شود به لیل و نهار هزار بار فزون تر ز هرکلام سلام
صبح تا شب و از شام تا طلیعه صبح بر استانه قدست علی الدوام سلام
به پیشگاه تو ای خواهر شه کونین ز فرد خلیق به صبح و شام سلام
منم که هرسر مویم به هر زمان گوید به جان پاک توای دختر امام سلام
... پيام هاي ديگران() link ۸:۱٠ ق.ظ - ۱۳۸۸/٧/٢۸ - قندعسل
سلام سلام سلام
امروز ٢۶ شهریوره وفقط ٣روز تا تولد ٢ سالگی قندعسل ما باقی مونده. لحظه شماری ما خیلی وقته آغاز شده وآذین روزی نیست که آهنگ تولدت مبارک را نخونه.میگه: تبلد تبلد مبارک..بیا شمعا شوت(فوت) تون ..صدسال ..باشییی.بعد هم میره سراغ باباش ومیگه بابا شمع بخر.تولدش روز یکشنبه مصادف با عیدفطره که برای اینکه تداخلی با عید نداشته باشه روز دوشنبه مراسم تولدش را برگزار میکنیم.یه روز بهش گفتم بریم مغازه آقا لاک بخریم.سریع گفت: آآ ببخشید مذرت(معذرت میخوام) یه دونه لاک بده برا دخترم من هم تنها کاری که تونستم حسابی چلوندمش.حالا هر وقت میپرسیم مغازه بری چی میگی جمله بالا را سریع میگه.دیروز هم تلفنی با مامانم صحبت میکرد گفت مامان جون بیا تبلد وشروع کرد به خوندن آهنگ تولد یه روز هم باباباش رفته بودیم بیرون توی هرمغازه که میرفتیم سلام میکرد ووقتی بیرون میومدیم میگفت آآ ببخشید وقتی چیزی را ازم بخواد وبهش ندم میاد ومیگه مامان لطفا بده توی خونه هم، موقع رد شدن از کنار کسی که سدراهش باشه میگه مثلا بابایی ببخشید مذرت
دراضافه کردن کلمه جون به دنباله اسم افراد هم درمواقع نیاز خیلی ماهرانه عمل میکنه مثلا علی جون بیا باهم بازی بوتونیم به من هم در مواقع عادی میگه مامان ولی وقتی کارش گیره یا میگه مامان ایهام یا اهام جون وموقع شوخی وبازی اهام.باباش را هم درحالت عادی بابا وبقیه موارد بابا رضا،رضا جون وموقع تذکر دادن آآ رضاصدا میکنه(مثلا توی ماشین بابا تند بره میگه آآ رضا یباش)
عاشق کاربا پیچ گوشتی ودرست کردن وسایله.میره ارگی که پارسال براش خریده بودیم و براساس ضربات خانوم دیگه کار نمیکنه را میاره ومیگه مامان پیچ دوشتی بده ارگ درست بوتونم .بعد هم میگه بلدم درست بوتونم یا میتونم .اوایل به پیچ گوشتی میگفت دوش کوب(گوشت کوب)
همچنان علاقه ای به عروسک نشون نمیده.ازهرمدل که باشه .فقط چندروز یه بار یکی از عروسکاش را میاره حداکثر 10 دقیقه باهاش بازی میکنه (میذاره روی پاش ولالایی میگه)ودیگه سراغش نمیره.درعوض علاقه اش به شناختن اسم ماشینها روندصعودی داره وتوی خیابون ماشینهایی که اسمشون رانمیدونه سوال میکنه. اینم دختر ما که ظاهرا میخواسته پسر بشه
امیدوارم مشکل عکس را در پست بعدی بتونم برطرف کنم وبا عکسای جدید آپ کنم
... پيام هاي ديگران() link ٢:٢٥ ق.ظ - ۱۳۸۸/٦/٢٦ - قندعسل
سلام
باعرض پوزش از کلیه دوستان و آشنایان من باز هم یه پست کوچولو میذارم و قول میدم زود برگردم. بله فقط یک ماه یک ماه یک ماه باقی مونده. ای وای مثل تبلیغات بانکی دارم میگم.البته خب بالاخره یه جاهایی شغل روی زندگی وگفتارهم بی تاثیر نیست. امروز 29 مرداد سال 88 دخمل قندعسل ما 23 ماهه شد وفقط یه ماه دیگه تا تولد دوسالگیش باقی مونده. چقدر هم امثال مناسبت خوبی شده روز تولد آذین نازی.دقیقا روز عید فطر(اگه این عید جابجا نشه) قول جشن تولد را به عزیزدلم دادم و دارم برای اونروز لحظه شماری میکنم. وانشالله بعد هم ثبت گزارش تولد دروبلاگ.(به این میگن وعده سرخرمن) راستی به آذین میگم اسم وبلاگت چیه؟میگه:آذین نازی وقتی لب تاپ داییش را میبینه میگه: آذین نازی ببینم. قندعسلم علاوه بر آمبولانس،ناشین پولیس(ماشین)،ابوبوس(اتوبوس)،میبی بوس(مینی بوس)،تامیون(کامیون)،نوتور(موتور)انواع ماشینهای ان نبد(ال نود)،پرایید-پرایدی(پراید)،پژو وبعضی وقتا زانتیا وگاهی پشیا (پرشیا)و وانت را خیلی خوب شناسایی میکنه. مثلا وقتی ال نود توی خیابون میبینه میگه: مامان ان نبده(ال نوده)وبه محض دیدن یکی دیگه میگه :ان نبد دیگه آذین اسم ماشین دایی رضا چیه؟ میگه زانتیا.اسم ماشین عمومهدی؟ آذین:پشیا واسم ماشین ثنا؟ آذین :اس دی این سه تاماشین را درکنار هم توی پارکینگ خونه خاله زیاد دیده وخیلی خوب میشناسه .اسم ماشین باباجون؟ پژو. درمورد ماشینها واشیایی که اسمشون را نمیدونه هم جدیدا سوال میکنه:این چییه؟ خب پست کوچولوی ما ظاهرا داره رشد میکنه.پس تاهمینجا بسنده میکنم ویکبار دیگه اعلام میکنم که:
23 ماه پیش چنین روزی چنین روز دل افروزی
آذین جونم دنیا اوووووومد میون بچه ها اوووومد
همگی بگید مبارک تولدش مبارک
راستی نمیدونم چرا هرچی عکس آپلود میکنم با هر سایتی خوب درنمیاد؟!! نتیجه اش میشه عکسی که در دوپست قبلتر میبینید.اگه کسی چیزی میدونه لطفا کمکم کنید
... پيام هاي ديگران() link ۱۱:٢٧ ق.ظ - ۱۳۸۸/٥/۳۱ - قندعسل
سلام سلام سلام
بااجازه ما امروز هم داریم میریم سفر وایندفعه یه جای خیلی خوب که آذین جونم هم خیلی دوست داره.بله پیش باباجون و مامان جون.یه سفر یکهفته ای و یه پروژه عظیم در دستور کارم دارم که خودش و نتیجه اش را بعدا اعلام خواهم کرد.
توراخدا دعا کنید موفق بشم
ایشالله برگشتیم گزارش هردوسفر راباهم مینویسم.راستی کلمه باهم جدیدا خیلی توسط قندعسلم استفاده میشه.مثلا باهم بازی بوتونیم (بکنیم) یا باهم برقصیم
یا گربه ها سراغ آشغالا ...باهم رفتن
یتی ده (یکی دیگه) هم بگم.وقتی غذا میخوره ودیگه نمیخواد میگه سیرشدم
ویه وقتایی هم هرچی بهش میگم که میخوای بخوری میگه هیچی ننیخوام(نمیخوام)
درضمن بچم فوق العاده مودبه واین را مربیای مهدش هم مرتب میگن وتایید میکنن.از کلمات مرسی،بله،شما،چشم،زمت تشیدید(زحمت کشیدید)،خیلی نمون(ممنون)،دست درد نتنه(دستت درد نکنه) دائما استفاده میکنه
فعلا چیزی یادم نمیاد و وقت هم ندارم.پس تابعد




