Lilypie Third Birthday tickers قندعسل،شاخه نبات،فداي اون قدوبالات




قندعسل،شاخه نبات،فداي اون قدوبالات

اخبار سوخت شده- سه ماه پیش درچنین روزی (خداحافظ شیرمادر)

سلام.باعرض پوزش از کلیه دوستان چون این پست کامل نبود ونتونسته بودم به صورت پیش نویس ذخیره کنم ،مجبور شدم پسورد بذارم.خجالت

اول چندتا عکس قدیمی ببینیدوبعد برید ادامه مطلب چشمک اغلب این عکسها مربوط به قبل از دوسالگی میباشد. ببخشید ما اینقدر زیاد آپدیت هستیماوه

میبینید چقدر خوب یه جور درست کرده.ایشالله در پست بعدی برجهایی که میسازه خواهید دیدلبخند

توی آرایشگاه خیلی خانوم میشینه.اولین باری که  بهش گفت سرتو دولا کن ،نمیدونست چیکار کنه مجبور شدم بهش بگم آذین نافتو نگاه کننیشخند

همچنان عاشق نون تازه وترجیحا ازنوع سندته(سنگک)

 

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ - قندعسل

این هم گزارش تولدباتاخیر دوماهه!

سلام سلام سلاملبخند

بالاخره فرصتی حاصل گردید تا گزارش مختصری از مراسم جشن تولد عسلکم به ثبت برسونم.مژه

جیگر طلای ما از یک هفته قبل از تولد شروع کرده بود به خوندن تبلدت مبار(بافتحه) هوراواعلام تولد به آشنایان.مثلا تلفنی به مامانم میگفت : مامان جون تبلدمه،بیا خونمون.هوراروزی که قراربود مراسم برگزار بشه،برای اینکه هم بتونیم به کارها برسیم ،هم خودش خسته نشه وبرای شب پرانرژی باشه،بردمش مهد.آخه توی مهد به خاطر برنامه منظمی که برای خواب وخوراکشون دارن ،کمتر خسته میشه.بهرحال بعداز بردن نازی به مهد،بامامانم مشغول آماده کردن شام شدیم.بازهم مثل همیشه مامانم همه زحمات مهیا کردن شام را کشید ومن فقط نقش تزئینات چی !! را داشتم. میدونم که هیچ موقع نمیتونم جبران زحمتای مامان را بکنم.فقط میتونم برای مامان خودم وهمه مادرها آرزوی سلامتی وطول عمر کنم.خلاصه ساعت 5قندعسلم را از مهد آوردم و بعداز استحمام وپوشیدن لباسها،ازموقعیکه مهمونا اومدن وپخش موسیقی شروع شد،آذین فقط وسط بود ودوست داشت که قر بده.مژهاون شب بچم روزه بود وفقط میخواست ب ر ق ص ه .اوهوقتی هم آهنگ تولدت مبارک پخش میشد با صدای بلند باهاش میخوند.بعداز شام هم کیک را آوردیم خوشمزهوبه مدد مغزتخمه ژاپنی تونستیم آذین را چند دقیقه ای بنشونیم سر میز تا شمعا را با کمک مامانش فوت کنه وکیک را ببره وبعد هم باز کردن کادوها.تعدادی از مهمونا مشغول پوست گرفتن تخمه ورسوندن مغز اون به قندعسل بودن تا از جاش بلند نشه!نیشخندخیلی خوب مراسم برگزار شد وآذین هیچ بهونه گیری نکرد.گاوچرانفقط نذاشت چندتا عکس درست حسابی ازش بگیریم.گریهکادوها هم عالی  وبه قرار زیر بودمژه(اینا را مینویسم که یادم بمونه وبعدکه خودش بزرگ شد بدونه چی کادو گرفته.البته توی فیلمش هست ولی بد نیست اینجا هم باشه): النگو، سکه طلا، آویز بانام آذین، میزوصندلی تحریر کوچولو،تاپ ودامن،شلوارسرهمی لی ،بلوز،اسب متحرک ،پازلهای فکری گلدونه،سوئیشرت،کوله پشتی،کارت هدیه بانک ملت وپول تشویقکادوهایی بود که فامیلای عزیزمون مارا شرمنده کردن.از همین جا از همشون تشکر میکنم.دست همگی درد نتنه(نکنه).خجالتاز طرف مامان الهام وبابا رضا هم یه لب تاپ اسباب بازی ومبلغ 100 هزار تومان به حساب مسکن جوانان واریز شد.لبخندبدین ترتیب دخترمون تا 15 سالگی خونه دار هم میشه.چشمکواما برای شامخوشمزه مرصع پلو بامرغ، اولویه،ماکارونی وحلیم بادمجون داشتیم. دسرکدوحلوایی،ژله،سبزی خوردن،سالادکاهوباتزئین ژامبون وذرت،دوغ ونوشابه هم که معمولا وجودشون الزامیه.یول

واماتا دو سه هفته بعد از تولد هر کی بانازی شوخی میکرد ومیگفت تولد منه(یا اسم هرکسی غیر ازآذین) دخترم بدوبدو میومد پیش من ومیگفت مامان تبلد خودمه؟یا تبلد آذین جونه ؟گاوچرانسوال وتامن تایید نمیکردم سوالش را تکرار میکرد.تااینکه روز 17مهرکه تولد باباش  شد و درموردکیکی که درست کرده بودم،توضیح دادم که مال تولد بابارضاست کمی قانع شد که مالکیت تولد را به باباش بده ودرروز پنجم آبان هم که تولد پسرعمه اش بود ،تلفنی بهش گفت علی تبلدد مبار.هورابدین ترتیب قبول کرد که میشه تولدی غیرازتولد آذین جون هم وجودداشته باشه.این هم تعدادی از عکسای تولد.انشالله درآینده ای نه چندان دور عکسای کاملش را میذارم.لبخند

بعضی عکسها توضیح داره.چشمک

تزئینات

 

تزئین داخل شومینه!

کیک در ابتدای مراسم

کیک بعدازشمع گذاری

کیک بعدازپخش شدن کاغذهای رنگی!

آذین وبابابزرگهاش

آذین وبابابزرگهاش

 

اینجاهم از فرصت استفاده کرده ورفته سراغ آب نما که بعدازمدتها اون شب پرازآب وروشن شده بود و الان دوباره به خاطرخانوم کوچولو درگوشه پذیرایی خشکیده!چشمک

به همه مهمونا درآخر مراسم ازاین عکسها تقدیم شد.(به هر خانواده).پشت عکسا هم پریا جون با خط زیبایش نوشته بود.یول مثلا:

 تقدیم به مینای عزیزم

با آرزوی بهترینها برای تو

 آذین جون

راستی یه دفتر خاطرات خوشگل هم برای آذین جونم خریدیم وتوی مهمونی به بچه ها دادم تابراش یادگاری بنویسند.لبخندخیلی زیبا نوشته بودند.از ٧ساله تا ٢۵ ساله بودند.سعی میکنم هم عکس دفترچه وهم مطالبی که نوشته بودند رااینجا ثبت کنم.این دفترقراره توی مراسم تولدسالهای دیگه هم بیادوپرازنوشته های خوب برای دخترم بشهخیال باطل

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢٦ ‎ب.ظ - ۱۳۸۸/۸/٢٦ - قندعسل

یک ماه گذشت!!

سلام. امروز ٢٩ مهر ماهه و یک ماه از تولد دوسالگی قندعسلم گذشته ومن هنوز گزارش جشن تولدش را به ثبت نرسوندم.باعرض پوزش فراوان قول میدمخجالتبه زودی برگردم.اوهلبخندپس اعلام میکنم که :

25 ماه پیش چنین روزی                            چنین روز دل افروزی

آذین جووونم دنیا اوووومد                         میون بچه ها اوووومد

هوراهوراهوراهمگی بگید مبارک    تولدش مبارکهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

...

پيام هاي ديگران()        link        ۸:٠٤ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٧/٢٩ - قندعسل

روزدختر

لبخند((ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر مبارکباد )) لبخند

  به جان پاک تو ای دختر امام ، سلام به هر زمان و مکان و مقام سلام 

  تویی که شاه خراسان بود برادر تو بران مقام رفیع و براین مقام سلام

 به هر عدد که تکلم شود به لیل و نهار هزار بار فزون تر ز هرکلام سلام

صبح تا شب و از شام  تا طلیعه صبح بر استانه قدست علی الدوام سلام

 به پیشگاه تو ای خواهر شه کونین ز فرد خلیق به صبح و شام سلام

 منم که هرسر مویم به هر زمان گوید به جان پاک توای دختر امام سلام

...

پيام هاي ديگران()        link        ۸:۱٠ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٧/٢۸ - قندعسل

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٧/۸ - قندعسل

فقط سه روز

سلام سلام سلام

امروز ٢۶ شهریوره وفقط ٣روز تا تولد ٢ سالگی قندعسل ما باقی مونده. لحظه شماری ما خیلی وقته آغاز شده وآذین روزی نیست که آهنگ تولدت مبارک را نخونه.میگه: تبلد تبلد مبارک..بیا شمعا شوت(فوت) تون ..صدسال ..باشییی.بعد هم میره سراغ باباش ومیگه بابا شمع بخر.تولدش روز یکشنبه مصادف با عیدفطره که برای اینکه تداخلی با عید نداشته باشه روز دوشنبه مراسم تولدش را برگزار میکنیم.یه روز بهش گفتم بریم مغازه آقا لاک بخریم.سریع گفت: آآ ببخشید مذرت(معذرت میخوام) یه دونه لاک بده برا دخترم من هم تنها کاری که تونستم حسابی چلوندمش.حالا هر وقت میپرسیم مغازه بری چی میگی جمله بالا را سریع میگه.دیروز هم تلفنی با مامانم  صحبت میکرد گفت مامان جون بیا تبلد وشروع کرد به خوندن آهنگ تولد یه روز هم باباباش رفته بودیم بیرون توی هرمغازه که میرفتیم سلام میکرد ووقتی بیرون میومدیم میگفت آآ ببخشید وقتی چیزی را ازم بخواد وبهش ندم میاد ومیگه مامان لطفا بده توی خونه هم، موقع رد شدن از کنار کسی که سدراهش باشه میگه مثلا بابایی ببخشید مذرت

 دراضافه کردن کلمه جون به دنباله اسم افراد هم درمواقع نیاز خیلی ماهرانه عمل میکنه مثلا علی جون بیا باهم بازی بوتونیم به من هم در مواقع عادی میگه مامان ولی وقتی کارش گیره یا میگه مامان ایهام یا اهام جون وموقع شوخی وبازی اهام.باباش را هم درحالت عادی بابا وبقیه موارد بابا رضا،رضا جون وموقع تذکر دادن آآ رضاصدا میکنه(مثلا توی ماشین بابا تند بره میگه آآ رضا یباش)

عاشق کاربا پیچ گوشتی ودرست کردن وسایله.میره ارگی که پارسال براش خریده بودیم و براساس ضربات خانوم دیگه کار نمیکنه را میاره ومیگه مامان پیچ دوشتی بده ارگ درست بوتونم .بعد هم میگه بلدم درست بوتونم یا میتونم .اوایل به پیچ گوشتی میگفت دوش کوب(گوشت کوب) 

همچنان علاقه ای به عروسک نشون نمیده.ازهرمدل که باشه .فقط چندروز یه بار یکی از عروسکاش را میاره حداکثر 10 دقیقه باهاش بازی میکنه (میذاره روی پاش ولالایی میگه)ودیگه سراغش نمیره.درعوض علاقه اش به شناختن اسم ماشینها روندصعودی داره وتوی خیابون ماشینهایی که اسمشون رانمیدونه سوال میکنه. اینم دختر ما که ظاهرا میخواسته پسر بشه

امیدوارم مشکل عکس را در پست بعدی بتونم برطرف کنم وبا عکسای جدید آپ کنم

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢:٢٥ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٦/٢٦ - قندعسل

فقط یک ماه!!!

سلام

باعرض پوزش از کلیه دوستان و آشنایان من باز هم یه پست کوچولو میذارم و قول میدم زود برگردم. بله فقط یک ماه یک ماه یک ماه باقی مونده. ای وای مثل تبلیغات بانکی دارم میگم.البته خب بالاخره یه جاهایی شغل روی زندگی وگفتارهم بی تاثیر نیست. امروز 29 مرداد سال 88 دخمل قندعسل ما 23 ماهه شد وفقط یه ماه دیگه تا تولد دوسالگیش باقی مونده. چقدر هم امثال مناسبت خوبی شده روز تولد آذین نازی.دقیقا روز عید فطر(اگه این عید جابجا نشه) قول جشن تولد را به عزیزدلم دادم و دارم برای اونروز لحظه شماری میکنم. وانشالله بعد هم ثبت گزارش تولد دروبلاگ.(به این میگن وعده سرخرمن) راستی به آذین میگم اسم وبلاگت چیه؟میگه:آذین نازی وقتی لب تاپ داییش را میبینه میگه: آذین نازی ببینم. قندعسلم علاوه بر آمبولانس،ناشین پولیس(ماشین)،ابوبوس(اتوبوس)،میبی بوس(مینی بوس)،تامیون(کامیون)،نوتور(موتور)انواع ماشینهای ان نبد(ال نود)،پرایید-پرایدی(پراید)،پژو وبعضی وقتا زانتیا وگاهی پشیا (پرشیا)و وانت را خیلی خوب شناسایی میکنه. مثلا وقتی ال نود توی خیابون میبینه میگه: مامان ان نبده(ال نوده)وبه محض دیدن یکی دیگه میگه :ان نبد دیگه آذین اسم ماشین دایی رضا چیه؟ میگه زانتیا.اسم ماشین عمومهدی؟ آذین:پشیا واسم ماشین ثنا؟ آذین :اس دی این سه تاماشین را درکنار هم توی پارکینگ خونه خاله زیاد دیده وخیلی خوب میشناسه .اسم ماشین باباجون؟ پژو. درمورد ماشینها واشیایی که اسمشون را نمیدونه هم جدیدا سوال میکنه:این چییه؟ خب پست کوچولوی ما ظاهرا داره رشد میکنه.پس تاهمینجا بسنده میکنم ویکبار دیگه اعلام میکنم که:

23 ماه پیش چنین روزی                 چنین روز دل افروزی

آذین جونم دنیا اوووووومد                میون بچه ها اوووومد

همگی بگید مبارک تولدش مبارک

راستی نمیدونم چرا هرچی عکس آپلود میکنم با هر سایتی خوب درنمیاد؟!! نتیجه اش میشه عکسی که در دوپست قبلتر میبینید.اگه کسی چیزی میدونه لطفا کمکم کنید

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٥/۳۱ - قندعسل

بازهم سفر

سلام سلام سلام

بااجازه ما امروز هم داریم میریم سفر وایندفعه یه جای خیلی خوب که آذین جونم هم خیلی دوست داره.بله پیش باباجون و مامان جون.یه سفر یکهفته ای و یه پروژه عظیم در دستور کارم دارم که خودش و نتیجه اش را بعدا اعلام خواهم کرد.چشمکتوراخدا دعا کنید موفق بشمخیال باطلایشالله برگشتیم گزارش هردوسفر راباهم مینویسم.راستی کلمه باهم جدیدا خیلی توسط قندعسلم استفاده میشه.مثلا باهم بازی بوتونیم (بکنیم) یا باهم برقصیمنیشخندیا گربه ها سراغ آشغالا ...باهم رفتن خندهیتی ده (یکی دیگه) هم بگم.وقتی غذا میخوره ودیگه نمیخواد میگه سیرشدم هیپنوتیزم ویه وقتایی هم هرچی بهش میگم که میخوای بخوری میگه هیچی ننیخوام(نمیخوام)ناراحتدرضمن بچم فوق العاده مودبه واین را مربیای مهدش هم مرتب میگن وتایید میکنن.از کلمات مرسی،بله،شما،چشم،زمت تشیدید(زحمت کشیدید)،خیلی نمون(ممنون)،دست درد نتنه(دستت درد نکنه) دائما استفاده میکنهلبخند فعلا چیزی یادم نمیاد و وقت هم ندارم.پس تابعدبامن حرف نزنبای بای

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:٤٧ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٥/۱٥ - قندعسل