Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersقندعسل،شاخه نبات،فداي اون قدوبالات




قندعسل،شاخه نبات،فداي اون قدوبالات

خواهرشدم

بالاخره آرزوی آذین برآورده شد و در 24 فروردین 1394 یه نگین ناز و مامانی به خانواده ما اضافه شد .

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ - ۱۳٩٤/۸/٢٧ - قندعسل

دختر ما با سواد شد

سلام . من آذین هستم  . من از کلاس اوّل دارم می روم  به

 

کلاس دوم و خیلی خیلی خوش حال هستم.مژهلبخند

 

هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

من مامان آذین هستم و از زحمات سرکار خانم ریحانی عزیز ،

                                                     معلّم کلاس اول آذین بسیار سپاسگزارم  .

 

از این به بعد با کمک دختر باسوادمون وبلاگ را آپدیت می کنیم. 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢:٤٠ ‎ب.ظ - ۱۳٩۳/۳/۱ - قندعسل

کلاس اولی

اولین روز دبستان بازگرد

شادی آن روزهایم بازگرد

                                 بازگردای خاطرات کودکی

                                 برسوار اسبهای کوچکی

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

                                 درسهای سال اول ساده بود

                                  آب را بابا به سارا داده بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی بابا روی برگ

                                   همکلاسیهای من یادم کنید

                                    باز هم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

                                    ای دبستانی ترین احساس من

                                     بازگرد این مشقها را خط بزن

بالاخره قند عسل ماکلاس اولی شد.با ذوق و شوق تمام به مدرسه میره و معلم و همکلاسی هاش را خیلی دوست داره.

چون تا ساعت 4 مدرسه هست , تکالیفش را توی مدرسه انجام میده.فعلا قانون کیف در مدرسه برقراره و تکلیفی خونه نمیاره. دیروز میگفت مامان چراخانوم میگه همه درسامو توی مدرسه باید انجام بدم.من دوست دارم توی خونه هم کار انجام بدم.حالا هیچی کار ندارم.ناراحت

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ - ۱۳٩٢/٧/٩ - قندعسل

عکسهای قدیم

برخی از عکسها توضیح دارند.

آخر شب تولدبه مهمانها از این عروسکها کادو داده شدکیک تولد 4 سالگیکادوهای تولد 4 سالگی

...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:۱۸ ‎ب.ظ - ۱۳٩٢/٥/٤ - قندعسل

آنچه گذشت

سلام

چون خیلی وقته ننوشتم ، نوشتن برام سخته.نمیدونم از کجا شروع کنم.اصلا یادم رفته تا کجا نوشته بودم.

سعی میکنم تا جاییکه ذهنم یاری کنه،وقایع مهم رخ داده  طی یکی دو سال اخیر را بنویسم.

از آخر شروع میکنم!

رفتن به مدرسه.(پیش دبستانی)

اول بگم که دختر ما حسابی بزرگ شده والان در کلاس پیش دبستانی ودر مدرسه مشغول تحصیل میباشند.خوشبختانه علیرغم نگرانی من ، خیلی از مدرسه خوشش اومده وبا اینکه مدرسه قوانین خاص خودش را داره  ودیگه خبری از خواب بعدازظهر نیست ، بازم به مهد کودک ترجیح میده.اگه بهش بگم یه روز مدرسه نرو، دعوا میکنه که إإإإإ میخوای بی سواد بشم.لبخند

در پیش دبستانی خوندن حروف وکلمات را دارن آموزش میبینند.تا الان به جز حروف  گ ، چ ، ژ ، ع ، ظ ، ث وص بقیه حروف را به خوبی میخونه.وعلیرغم اینکه توی مدرسه نوشتن بهشون یاد ندادن ،عاشق اینه که بنویسه.وهر روز منتظر اینه که یه حرف جدید یاد بگیره و چند روز یه بار تعداد حروفی که تا الان یاد گرفته ، حساب میکنه.مژه

خلاصه ، مدرسه ثبت نام کردیم با این شرط که همه تکالیفش توی مدرسه انجام بشه( به اصطلاح خودشون کیف درمدرسه ) وفقط برای جمعه ها مختصرکاری بیارن خونه.همون هفته ماه اول سال تحصیلی ، جلسه ای در مدرسه برگزار شد که خانومشون گفت :خوندن حروف را بهشون یاد میدیم و با کمک والدین توی خونه باید بعد از یادگرفتن هر حرف در دفتری به نام دفتر روزنامه حیوانات ، میوه ها واشیایی را که دارای حرف جدید هستند ، نقاشی کنه و تکه هایی از روزنامه یا کتاب داستان که اون حرف را دارند ،توی دفتر بچسبونه ودور حرف مورد نظر خط بکشه.من پرسیدم پس کیف در مدرسه یعنی چی؟؟!!!خانم معلم گفتند:این فقط هفته ای یکباره .بقیه کارا توی مدرسه انجام میشه.!پیک آدینه هم که برای پنجشنبه جمعه سرجاش بود!! وقتی اولین حرف اعلام شد، دفتر روزنامه را با آذین کامل کردیم.شب بعد یه برگه کپی ازهمون شکلها یا اشکال جدید بود که باید رنگ میکرد و توی اون حرف را با یه چیزی پر کنه.مثلا برای حرف س عدس چسبوندیم.برای ج برنج، برای  خ نخ ، برای  ل لوبیا ، برای ش ماش ، برای غ ذغال ، برای ف فلفل و .....متفکر

شب بعد معلم زبان (به قول آذین teacher)  کتاب زبان را فرستادن که مشق زبان بنویسه.منتظر

شب بعد یه تحقیق دادن درمورد اینکه چرا اردک میتونه توی آب شنا کنه ولی خروس نمیتونه ؟ کلافه

دو سه هفته را همینجوری گذراندیم تا جلسه ماهانه برگزار شد واعلام شد که از این به بعد هفته ای دوبار آموزش حرف جدید داریم.!!!یعنی هر شب باید تکالیف بالا را انجام بدیم.!!کلافهکلافهکلافه

حالا آذین از 7 صبح رفته مدرسه ، ساعت 5 تا 30/5 میرسه خونه .خسته وکوفته بایداین همه کار انجام بده.من هم باید شام آماده کنم . اگه مهمون داشته باشیم یا مهمونی بریم و .... بهرحال  یه شب فرصت نشد کارهاش را کامل کنه. آذین گفت مامان توی دفتر روزنگارم چیزایی که میگم بنویس و نشست پیش من و کلمه به کلمه گفت  ومن نوشتم:

خانم ... لطفا این دفترایی که به ما دادین ، من نتونستم همش را انجام بدم. اگر تونستم انجام بدم ، لطفا به من ستاره بدهید واگر نتونستم بهم ستاره بدید.گفتم مامان اگه نتونستی هم ستاره بده ؟گفت خب بنویس ستاره ندید.

من دیگه خیلی عصبانی شدم وبه معلمشون اعتراض کردم . گفت دفتر روزنامه که باید انجام بشه .ولی قول داد ،بقیه موارد را تا جایی که امکان داره توی مدرسه انجام بدن.اینا را نوشتم که دوستان با مفهوم کیف در مدرسه کاملا آشنا باشن .

ازدواج دایی

آذین از وقتی متوجه شد که دایی قراره ازدواج کنه ، بسیار خوشحالی میکرد و مرتب  میپرسید با کی  خواستگاری میکنه.سوال

تا اینکه عروس خانوم را دید وخیلی پسندید.از اونروز هم منتظر شب نامزدی  و خرید لباس عروس و تور روی سرش.تا بالاخره نامزدی به خوبی وخوشب برگزار شد و حسابی رق ص ی د.از اونروز هم گیر داده که باید منو بذاری کلاس ر ق ص!چشمک

البته یه فلش از برنامه دنس خ ر د ا د ی ا ن که پارسال پخش شد ، یه مدت هر روز میدید وباهاش م ی رق ص ی د .توی تولد دختر داییش که ر ق ص ی د ،همه میپرسیدن کلاس رفته؟! متاسفانه فایلهایی که داشتم پاک شد و چون تمرینی نداشت ،الان به خوبی اون موقع نمی ر ق ص ه  .راستی توی عروسی هم بندهای رو شونه لباس عروسش را در می آورد ومیگفت میخوام مثل ...باشم.خانوم دکلته دوست داشتند.بغل

سفر مالزی

تابستون 90 رفتیم مالزی و حسابی خوش گذشت.سفر بسیار خوبی برای دخترمون بود. با اینکه مرتب در رفت وآمد بودیم،اونقدر بهش خوش می گذشت که هیچ وقت نگفت خسته شدم. مخصوصا پارک آبی. وقتی برگشتیم ،مرتب میگفت بریم اونجا.بچم فکر میکرد همین بغله! به پسر عمه اش میگفت با هم بریم مالزی .اونجا میریم  آب بازی.اونجا دختر پسرا میتونن با هم برن توی آب!عینک

با توجه به بد قولیهایی که داشتم ، دیگه هیچ قولی نمیدم .فعلا تا بعد.بای بای

 

 

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢٠ ‎ب.ظ - ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ - قندعسل

بالاخره اومد

سلام

کمتر از 24 ساعت دیگه خاطره بهترین  لحظه زندگی من  فرا میرسه ودختر گلم 60 ماهه میشه و29 شهریوری که ماهها منتظرش بود،بالاخره میاد.امشب جشن تولدش راتوی خونه میگیریم وفردا توی مهدکودک.درضمن دیروز هم جشن ورود به پیش دبستانی درمدرسه داشت.ازشنبه هم باید با فرم مدرسه واردکلاس پیش دبستانی بشه.ناراحتلبخندناراحتی بابت پوشیدن فرمه ،چون آذین ریزنقشه ومجبوره مانتو ومقنعه بپوشهناراحت

من درحال حاضر سرکار تشریف دارم منتظروامیدوارم شب بتونیم 44 نفرمهمونامون را به خوبی پذیرایی کنیمخیال باطلچون 12 شب تصمیم به برگزاری جشن تولد گرفتیم ،به جز خرید وسایل تزئینات ،هیچ کاردیگه ای نکردیم.گریهالبته مامان وبابای عزیزم امروز خونه ماهستند ودرحال آماده کردن شام ودسر.بغل

نازی امروز مهده، صبح باهاش صحبت کردم ،گفت دسر درست کردی؟ژله قرمز خریدی؟گفتم مامان جون درست میکنه.گفت ببین توی اون لیوان بزرگاه اول ژله زرد بعد قرمز بعد سبز بریز.خب ..،بعد هندونه را قشنگ ببر ،دورش بچین .وسطش هم خربزه بذار تا خوشگل بشه.نیشخندبغل به من هم گفته لباس آبیه را بپوش موهاتو هم ژل بزن .لباس آبیه یه پیراهن کوتاه آستین رکابیه که از مالزی خریدم وفقط توی خونه میپوشم .خیلی شیکه ولی من که هیچ وقت بدون روسری جلوی آقایون نمیرم وحتما لباس پوشیده تنم میکنم،نمیدونم چرا آذین درخواست پوشیدن چنین لباسی را کرده.تعجب

سعی میکنم چندروز آینده عکسای جدید قندعسلم را آپلود کنم.قول میدم.اوه

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ - ۱۳٩۱/٦/٢۸ - قندعسل

ماهگرد 59

سلام

من که وقتی برای نوشتن ندارم،پس مثل همیشه اعلام میکنم که فقط یک ماه تا60 ماهگی دخترم باقیمونده تا پنجمین سال زندگیشو پشت سر بذاره.بدین ترتیب لبخند

آذین نازی 59 ماهه شد.تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

...

پيام هاي ديگران()        link        ۸:٠٧ ‎ق.ظ - ۱۳٩۱/٥/۳۱ - قندعسل

55 ماه گذشت

ضمن عرض تبریک سال نو ،به اطلاع می رساند :

قندعسل نازنینم امروز 55 ماهه شد.

55 ماه پیش چنین روزی                                    چنین روز دل افروزی

آذین جونم دنیا اوووووومد                                    میون بچه ها اوووومد

همگی بگید مبارک

تولدش مبارک

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ - ۱۳٩۱/۱/٢٩ - قندعسل